به گمانم دیشب

به گمانم،دیشب
باز از کوچه ی تنهایی‌ِ خود رد شدم و
دست هایت را باز
می‌شد احساس کنم
می‌شد احساس کنم باز کنارم هستی
می‌شد احساس کنم هُرمِ نفسهای تورا
پُر شد از عطرِ نفسهای تو حجمِ سینه ام
چشمِ تو فانوسی
آخرِ کوچه ی تنهاییِ من بود که من
راه را گم نکنم
نَدَهم تَن به غمِ بی کَسی و تنهایی

به گمانم،دیشب
خوابِ آغوشِ تورا می‌دیدم
خوابِ آغوشِ پُر از مِهر تورا
خوابِ آن چشمانی
که به دنیای من از هر کسی نزدیکتر است
خوابِ آن دستانی
که در او وسعتِ تنهاییِ من
معلوم است

به گمانم،دیشب
باز هم خوابِ تورا می‌دیدم
به گمانم،دیشب…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *