از پشت نقابت چخبر عاشق تبدار


از پشت نقابت چخبر عاشق تبدار

ای مدعی عاشقی و آدمِ بیمار

گفتی که فقط با دلِ من گرم و ایاقی

دیدم که دلت سالن گرمابه شد انگار

اول چه خودت را به دلم خوب نشاندی

گفتم که تویی سهم من از این همه دلدار

در پشت نقابت به ریا چهره گرفتی

بی تاب شدم در طلب لحظه ی دیدار

دل دادم و تحویل گرفتم دل سنگت

سرگرم تو شد این دل بیچاره ی بی یار

آوار شدی بر سر ویرانه ی قلبم

تسخیر شدم با شبهی شوم و دل آزار

وقتی که نقاب از سر و از صورتت افتاد

ان چهره ی صد رنگ تو شد فاش و پدیدار

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *