آشیانه غم

آشیانه غم

باز هم از تو خبر بر ما رسید

باز هم در سینه ، قلبِ من تپید

آتشی با شعله های آتشین

آتشم زد ، لحظه های آخرین

تو زِ من بس دور بودی لیک من

عاشقانه غرقِ هوس های تن

دورِ تو گشتم و بوسیدم تو را

فارغ از هر گونه شک ، آخر چرا؟

می توانستم از تو دور شوم

مثل قبلا بی دل ، کور شوم

نوبت من است آتش زنم

بر همه چیزی که داری ، زیرُ بم

آه از نَفَسِ تو ، با گرما رسید

باز هم از تو خبر بر ما رسید

باز هم در این دلِ کوچک ز غم

آدمی گشته است عاشق ، دم به دم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *