آب‌تنی

مثل شهری

که از نقشه بیرون زده باشد

دو پای دیگر قرض

باید به گور خود از گوری که کنده‌اند

فرار کنم

مرزبان اینجا

از بند پاره می‌رود به معراج

وعده‌ها پس‌متنِ هر آب

و کشتی

پیش از آنکه به دریا بزند غرق

طوری میانِ نبود پخش‌ام

که بودی به گردم نمی‌رسد

گوش شیطان کر

دارم از احتمالا حرف می‌زنم

رنگی تازه می‌زند به هیچ

از خط اما بیرون نه

دریا مقر تنهایی ست

وقتی جلیقه پس پس می‌رود

و شهادت می‌دهد

شب در تخت من به خواب رفته بود

سحر

بلند شده بود از گور

تا لباس تازه‌ای تن

و زیر سطرهایی که فراموش کرده‌ام خط بکشد

سرِطان را درد نیاورم

دموکراسی

شیمی‌درمانی‌ام می‌کند در  قبر

نفس می‌خورید اگر هنوز

فرار از دنبال نکنید

می‌شود قبل از خر و پف کنید

جملگی نام این شعر شویم؟

وطنی آب است

ساریا ابرا

از کتاب غلط‌خوانی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *