شعر آزاد

مطالب ادبی شعر آزاد

جدیدترین اشعار اعضا سایت شعر آزاد

قدم

قدم به قدم زیبا بود برای من رویا بود بدونش دلم تنها بود عشقم کنار غم ها بود پر از فریاد بود سکوتم واسش زیبا بود دلم را کرد تنها زود

گل‌باخی

▪︎گلباخی: ته‌مام حسرت و هوس فقط تویی هرچی تو که‌س ئرای تو کیشم من نه‌فه‌س یی روژ نکیشی لیم تو ده‌س گلباخیگه‌ی وقتی به‌هار □ تو هه‌ور ئاسمان که‌وی روشن‌گری، مانگه شه‌وی شیرین زوان، نیور چه‌وی خرامان جور آهو ده‌وی رحمی بکه وه منه زار □ تره و تازه جوره وه‌هار ته‌ک داره‌گه‌ی ناو حصار […]

هم‌ترانه

هم‌ترانه ی شبانه ای شکوهِ شب و احساس ای همه خوبی و‌ پاکی منو با ترانه بشناس تو پر از حرفای خوبی پر عشقی مث دریا پر زیبایی و نوری مث ترسیم یه رویا تو بیا تا بشکنم ‌با چشمِ تو این شبِ سردو تو بیا تا که نبازم به تنِ شب این نبردو چشمای […]

همه و هیچ

همه وهیچ حس عاشقانه را جستجو می کنم مابین بهار من کدامین گُل را بو می کنم این دست دستِ توست لای خیال من این گُل طراوتش جامانده کنارمن حس می کنم نسیم بی طاقت عاشق است دل می بَرد ولی عِطر توچن خوش است!

روز شهدا

مجموعه اشعار سپید کوتاه تقدیم به شهدا • تفحص: سکوتت عذاب می‌دهد گروه را و در کشاکش خاک و خون دست‌هایشان طعم تاول گرفته چنین محجور چرا مانده‌ای هنوز؟ ___________ • منتظر: چهل سال هم بگذرد (چهل سال گذشته و من هنوز منتظرم) منتظرت می‌مانم تا نفست را لبخندت را استخوان‌هایت را از لوث ترکش‌های […]

همه و هیچ

ویرایش لطفا به جای(عِطر توچن خوش است) ((عِطرتوست که خوش است)نوشته شود.ممنون

همه و هیچ

همه وهیچ حس عاشقانه را جست وجو می کنم مابین بهار من کدامین گُل را بو می کنم این دست دستِ توست لای خیال من این گُل طراوتش جامانده کنار من حس می کنم نسیم بی طاقت عاشق است دل می بَرد ولی عِطر تواست که خوش است

خود کرده

خود کرده از آبرو ریزی مگو ، ای نازنینم ، ای نگار رسوا شدن در راه تو ، باشد برایم افتخار بدنامی و آوارگی ، باشد نشانی عشق را من در نگاه اوّلت ، دادم ز کف صبر و قرار از درگهت رانی مرا ، یا دم به دم خوانی مرا از عشق گویی یا […]

بهار

بهار من آواز جان من در پس کوچه هایت معنای زیستن را فهمیدم امید زمینم باور روزگارم تو چه کردی با باران که نام تو را با شوق بر دل گیتی حکاکی میکند چتر آسمان شده ای مهمان من با نگاهت چه بر روزگار آوردی که اینگونه در انتظار آمدن تو شادمانی میکنند بهار من […]

ماهک

ستاره های یادت در آسمان سیاه دل می درخشند صبح خیس می شود بالش گلبرگ های سرخ جنون از شبنم داغت شاعر درد می خواهد برای سرودن نیستی و خون می چکد از این قلم ماهک من! #شیرین_بنیادیان

بهار

دخترکان می بافند گیس هایشان را مثل تن گره خورده ما لباس نو پوشیده بر تن کوه و دشت و آدم ها چلچله های مست آمدند و آمدنشان نوید آمدن توست آن قدر بوی تن تو و بهار شبیه به هم است نمی دانم تو آمدی یا بهار؟ #شیرین_بنیادیان

تاوان ئه‌وینداری

مه‌ن بە تاوانی ئه‌وینداری، هەموو ڕۆژێک،، له دووری توو،،، –سزا دەدرێم… چ باکم، لە چوونە دۆزەخ و جەهەندەمە…؟! – برگردان: من به جرم عاشقی همه روز با دوریِ تو آزار داده می‌شوم چه باک دارم که به جهنم و دوزخ بیفتم؟! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور #هاشور_کوردی

آثار و مطالب عمومی

اشعار شعرای کلاسیک

آثار فرهنگی و اجتماعی