شعر آزاد

مطالب ادبی شعر آزاد

جدیدترین اشعار اعضا سایت شعر آزاد

در هوایت

من در هوای تو با غمت چنان برگم که رهگذاری زیر پا گذاشته در کوچه ای که باد تشویش خود را در آن ، جا گذاشته یک شب هزار شب هم می شود، وقتی من هم بدون تو مرا تنها گذاشته … جلال پراذران سفیر اهدای عضو

زهرا ظهرابی نژاد

هر جا که میروم حواسم پرت توست. خودت نمیدانی که با من چه کرده‌ای که حتی ثانیه هایم هم پر از وجود توست. #زهرا_ظهرابی_نژاد نویسنده: زهرا ظهرابی نژاد(ZPH)

تفاوت نیست بینِ تو و یا من /فقط جنسیت ست این واژه ی زن سبیل و پشم و ریش و زور و بازو / اگر همت نباشد جمله اَرزن زن ها توقع زیادی از زندگی ندارند ، زنان مردان واقعی می خواهند مردانی که غیرت و ادب را در آسایش زن و فرزندان می دانند […]

نیم عمر

وظیفه شلاق میزد تنم را… عده ای آمدند بریدن نانم را… در خانه نشستم با قسمتی غم… نگذاشتن آرامش برایم حتی یک دم… خسته بودم لحظه ای درنده شدم… سرجایم نشاندن با قفس همدم شدن… عفو کردند و آماده ی پرواز شدم… پرواز زیبا نبود چون دگر تنها شدم… خموش شدم تنهایی برایم آیین بود… […]

یخبندان

دستانم یخ زد پاهایم بی حس سرمای بدیست درختان خشک هوایش یخبندان مثل تو مثل عشقت مثل حست به من من تابستان بودم با همدیگه نتوانستیم بسازیم کنار من میبایس یخ آب شود سرما پایانی شود

گذشتی از من وحالا میگذرم از خیال تو عاشق پروازی تو ومن شدم دوبال تو دوباره تو،دوباره تو دیدنم رو دوباره کن پیله ی تنهایی رو که پیچیده ام به دور خود تو پاره کن,توپاره کن. میگی یاد من می افتی هرشب وقتی مهتاب رو تو دستهات میگیری منم اینجا دلم میگیره وقتی تو دستهای […]

بداهه

عجب دنیای زشتی نه خاطره نه عشقی زنده ها انگار مرده کبری است باز محشری باران ندارد لطفی وقتی نداری چتری آب وعطش چه فرق است وقتی تو اندوه غرقی #بداهه #کوروش #حسینی

اشعار فاطمه کریمی

عطر تو ای مجنون من! منم لیلی تو شب ها بیدارم از دلتنگی تو خواب ز سرم پرید باز که هوای تو آمده به سراغم عطر تو رسیده به مشامم منم لیلی این حال غریبت منم عشق تو و قلب ضعیفت تو بدان این حال خرابم ز عشق تو گمانم می شوم دیوانه هرشب پس […]

نمیدانم

نمیدانم چند طلوع و غروب دیگر_انتظار_ در پیش دارم اما خوب میدانم که دیگر توان ندارم

پدر

چشمم به در است خشک صبا زان سفر آید شاید که ز طاووس فلک یک خبر آید صد یوسف مصری به برش همچو غلامی ای کاش ببینم که نگارم به در آید مشکل بود از لمس نگاهش نشوی مست هم پخته و هم خام رهش در به در آید ای کاش حسن یک نظرش بیند […]

تمنا

رفتم ز کویت ای یار تا بیشتر بخوابی روحت چنان جماد است وز او نشد جوابی ای که چو سنگ سختی در دست سنگ تراشان ار دیدنم بخواهی بر تن مکن حجابی فردا اگر ندیدی ما را میان دوستان بر کوی ما نشینی با کاسه گدایی ای روی تو شرابی در روز تشنه کامی رفع […]

فراق

دامنه های البرز در گل ولای مدفون شده و اندوه زمستان بر شرم شالیزارهای شمال بی تاب است فرقی نمی کند گل یخ باشد یا افسوس شقایق های زاگرس بی تو من بهار را در گوشه ی باغ روحم دفن کرده ام …. #فراق #کوروش

آثار و مطالب عمومی

اشعار شعرای کلاسیک

آثار فرهنگی و اجتماعی