شعر آزاد

مطالب ادبی شعر آزاد

جدیدترین اشعار اعضا سایت شعر آزاد

عاشق ترسو

نگرانم نکند دست دلم رو بشود دل من جا بزند عاشق ترسو بشود از همین استرس و لرزشِ در گفتارم حس کند عاشقمو، عاشقِ کمرو بشود لحظه هایم همه سوزانِ تب او شده اند چشمهایم پُرِ از شوق لب او شده اند گذر روز و شب انگار که معکوس شده روزها رنگ سیه مثل شب […]

از قلمم تا قلمت

 گفتی : از قلمِ من تا قلبِ تو فاصله ای نیست ، به جز خندیدنت  گفتم : دلگیرم ، قلمم روزهای بی تو بودن نوشتن ندارد  #مـصـےمحنتیان

  بردی دلم چه کنم شدم در به درِ دلدادگیت  #مـصـےمحنتیان

رز رونده

بهار که میشود ،رز رونده خانه پدری می پیچد بر تن خشک نخل حیاط تا غرور نخل خدشه بر ندارد. رز خوب  میداند نخل سرش را به صاعقه داد  تا رز قد بکشد. نخل، سرش را که بزنند خواهد مرد و سالهاست رز  بپاس نیکی نخل  بهار که میشود سبزی و زیبایی خود را بر […]

صداقت

 آدما با دروغهاشون پادشاهی میکنن #نقاب #صداقت داشته باشی صدات قطع میشه😔 با صداقت آزارشون بده… ولی با دروغ خوشحالشون نکن👌 #مـصـےمحنتیان

جوشش شعر

از شعر بگو چون قلمم تشنه بخون است بی تاب شده دفتر من غرق جنون است صدها کلمه نیزه بدست و سپر آلود در فکر شکار غزلی پشت قشون است جنجال حروف از در و دیوار ببارد اندیشه هدایتگر جریانِ متون است در همهمه ی شورش و طغیانِ بیانات جادوگری از هر طرفی فکر فسون […]

غم نامه

ای آشنایان دست از ماتم بشویید ماندن برای من غمی سنگین دارد باید ببینید از دلم آتشفشان را آهی درون سینه ام تمکین دارد تا کی بسوزم از غم و دم بر نیارم دردی که دارم با فنا تسکین دارد شاید که بعد از مردنم خاکم بنالد کی طاقت سنگینی تدفین دارد با من بمیرد […]

اسفند ماهی که باشی

 #اسفندماهی که باشی میشی عزیز دردونه خدا… آخه … #اسفندماهی دلش نازکه و دَم نمیزنه خوش قلب و رویایی  فوق العاده حساس  در انتخاب دوست ریزبین و حساس تو دوستی آخرِ معرفته  تو زندگی صداقتِ محضه  عاشقِ ادبیات و هنر به شدّت طالب مطالعه و کسب مهارت  سخاوتمند و مردم دار امانتدار و صبور آره […]

به وقتِ عاشقی♥️

 #به_وقت_عاشقی گفتی : اینقد تو روحت دست میبرم تا خودِ #من شی… گفتم : نمیدونی دستهای #تو کلاف همه دلتنگهام رو باز میکنه و آغوش کشیدنت رو رج به رج میبافه♥️ گفتی : به همه ی در و دیوارِ دلم سنجاقت میکنم ، #تو منگنه ی مغزمی… گفتم : میخوام تا ابد محدود به #تو […]

پشت پرچین خیال

از پشت پرچین خیال  سرک کشیدم به ایوان عاشقی عشق ،بی قرار و تنها نگاهش سمت دورترین خاطره ها ناگاه آوازی سرداد پر ،ز تمنای وصال دل من در پی وصل تو  دل تو در پی فصل  جانم به لب رسیده، ز وصلت شده ای دل   قاتل، عشق  صد حیف  صد حیف  #آتیا 

عاشقم باش

 ♥️ #تو ♥️  به دریای دلم در قعرِ جان نشستی عاشقم باش که #من  چشمه ی جوشان توام #مـصـےمحنتیان

معرفت

من ز بد ممنونم ار اوهم نبود معرفت اینک به این معنا نبود کی تعالی معنی و مفهوم داشت صحبت از عرفان تب موهوم داشت حرفی از خوبی میان ما نبود خوب بودن این چنین زیبا نبود خوردن سیب و بلای عاجلش رفتن از باغ و سراب باطلش سمبل است و داستان اختیار خوب و […]

آثار و مطالب عمومی

اشعار شعرای کلاسیک

آثار فرهنگی و اجتماعی