شعر آزاد

مطالب ادبی شعر آزاد

جدیدترین اشعار اعضا سایت شعر آزاد

سکوت چاه

تو نیستی و حالم خرابه،خراب مثِ حالِ محکومِ حبسِ ابد مثِ اون که می‌خواس بخوابه ولی یکی روی رویاش تلنگر می‌زد تو که نیستی شعرام می‌میرن و سرودن برام مثلِ جون‌ کندنه توو ذهنم همه واژه ها گم می‌شن همه غمهای این جهان بامنه همه حرف هایی که با هم زدیم توو هر لحظه صد […]

دانه دانه زخمی سنبله زد در روح من خرمن خرمن درو شدم از اصل خویش جدا شدم روزگار کوبید مرا از غلافم بیرون کشید مرا دنیا مدام و پی در پی به باد داد مرا له شدم زیر دندان تیز زندگی آسیاب شدم چون خمیر ورز داده شدم و افسوس چشم کسی لااقل چشم فقط […]

آه دل

آن دم که از من وحشیانه عبور کردی صدای لگدهایت تا هفت جهان آن سوتر بر گوش ِ شکسته دلانی از هجومِ عشق رفت و آهی از دل تا به فراز ِ آسمان ها تا خود ِ خدا از نهادم برخاست #حافظ_رازدوست #هشت_شعر

کوری

سزای گوزنی که چشمانش را بسته طعمه گرگ شدن است! #شیرین بنیادیان #نفس

تاسّی

خودم را تسکین می دهم که،،، از این سفر بر می‌گردی؛ بر می‌گردی،          — مثلِ همیشه اما’ چه می‌شد مانندِ کودکی‌ها مرا هم، با خودت می‌بردی؟ به سرم می‌زند گاهی اینجا دیگر جای من نیست. یقین دارم: از میان تمام آدم‌های زمین فرشته‌ای بودی که از جانبِ خدا برای(ما) نازل شده بودی… از روحِ […]

آبادی

منم ستارخان سردار آبادی که پشتم نیست جز دیوار آبادی شکوهم از قلم افتاده و هستم به چشم مردمان سربار آبادی سر مشروطه خواهم میرود بر دار به دست ظلم و استکبار آبادی مرا بیگانه ای هرگز نخواهد کشت که من را میکشد پیکار آبادی به تنگ آمد دلم از نارفیقانی که خوش گفتند از […]

میبخشمت

سطر به سطر نوشته هایم بوی مرگ میدهد… مدت هاست دربینابین صفحات افسرده دفترم خودم را کفن میکنم… زبانم خاموش اما اگر به صحبت نوشته هایم خوب گوش دهی صدای ضجه و ناله مردی بازنده را میشنوی شاید خودت ندانی اما بعد ازین روحم یک لحظه هم آرام نخواهد بود از آن زمان که با […]

خودکشی

پشت این سایه ها در این دنیای تاریک ناگهان دلم خواست بمیرد… گفت: دلتنگ است…خسته است و پر از درد ناامید و سرگشته در سوسوی مرگ ثانیه به ثانیه عمرم خودکشی را جستجو کردم چشم هایم بارانی دست هایم سرد قلبم تاریک تر از دنیا شاید این بهترین راه است وقتی… قلب تاریکم خیلی وقت […]

لالایی مرگ

از این زندگی و سرگردانی هایم خسته بودم سلول به سلول تنم درد میکرد جرعه ای آرامش طلب کردم غم دستم را گرفت… کمی صورتم را نوازش کرد… هوای چشمم را بارانی کرد و رفت… اینبار تنهایی به سراغم آمد لحظه ای با من همصحبت شد فهمید من از او هم تنهاترم دلتنگ ترم کمرنگترم […]

زندگی تاریک

پشت این دیوارها در حصار زندگی تنها نشسته است پسری که با عینکش دنیا را تارتر می بیند پشت سرش بیست بهار جامانده رو به رویش ولی امیدی به بهار نیست… من همان تک پسر سایه نشینم و امروز به جایی رسیدم که باید بگویم… من سال بعد متولد نخواهم شد وقتی گوشه به گوشه […]

گندم‌زار طلایی موهایت

تنِ برهنه‌ی رویا بر سر دوراهی کابوس‌ِ گذشته مصلوب می‌شود و در کشاکشِ سرخیِ یک طوفان نقش‌های مرده‌ی ‌سنگواره‌ها جان می‌گیرند و با دو دستِ خون‌آلود زیر چترِ خیس مژه‌های فردا خیره در مردمک چشم خاک نگاه شکوفه‌های گیلاس را روی پنجره‌ی خاطره‌ میخکوب می‌کنند نسیم امروز از بطن امواج دریای دیروز زاده می‌شود و […]

دل دیوانه

 دو‌سه‌پیک‌ مهمانم کن از‌جام‌لبانت‌‌ مرا  مست و مدهوش بکن این دل دیوانه را اندکی لبخند بزن آرام بگیرد دل من گیج و‌حیرانم آن لحظه که بینم تورا…!

آثار و مطالب عمومی

اشعار شعرای کلاسیک

آثار فرهنگی و اجتماعی