شعر آزاد

مطالب ادبی شعر آزاد

جدیدترین اشعار اعضا سایت شعر آزاد

من و شب

سوزنی فرو رفته در تن ابر، دردش گرفته هی می بارد شب است و پاییزی سرد پلک های انتظار آماسیده،اشک ها جار می زنند چو رختی به تن یک ژنده پوش، که به تن اش زار می زند ناقوس تنهایی به گوشم زنگ می زند ماغ اندوه نشسته به شیشه ی نگاهم شب است و […]

قصه زن

هر زن قصه ای دارد بدان غصه ها ناگفته دارد در نهان خسته و زار و افسرده و نالان هر بار که بر می گردد به زندان زندگی بی عشق، زندگی نیست،اسارت است آن غم ریشه می زند در جان،چهره اما نیست خندان #بانوی اردیبهشت ۹۸/۸/۲۴

پناه مي برم به عاشقانه هاي قلبم

يه عالمه شعر توي ضمير ناخودآگاهم شعر ها در مغزم مفهوم تر از اتم جانم جنبش دردام بيشتر از صداي بلند سنگ ريزه هاي آسمونم بي اعتنا به حالت خوابم فرسنگ ها دور از دشمن خوب مغزم بوي درد مي داد درد هاش همه در شعر بود شبيه متهمي بودم كه هي با اخلاقيات افلاطوني […]

آرزو ها

وقتي كه آرزو ها بي هوا وقتي كه چشمانم بدون مرز وقتي كه دوستت دارم ها را بي مهابا وقتي كه جهان من بدون تو بيابان ست وقتي كه   … مهدي فروزنده

گاهي

گاهي دلم تو را زمزمه مي كند هي به خاطره ها حمله مي كند گاهي شعر هايم تو را مي جويد هي به يادت ذره ذره شعر مي شود گاهي در آينه قلبم سراب مي شوي هي تكه تكه پازل قلبم مي شوي گاهي معشوقه تنهايي ام مي شوي هي ذره ذره ناجي جانم مي […]

در نبودت

در نبودت هیچ طوفانی مرا با خود نبرد چتر و باران هم مرا دست فراموشی سپرد در نبودت کوچ کردم تا ورای غصه ها قلب غمگینم شکست و روز تلخی را شمرد در نبودت در خودم غرقم خرابم ساکتم بغض تنهایی گلوی خاطراتم را فشرد در نبودت سایه ی همسایه ها سنگین شده دستی از […]

در وجودم

تو را درگذشته تو را همين لحظه تو را در آينده تو را درقلبم حس مي كنم در جا جاي وجودم همين كافي ست كه در وجودم هستي مهدي فروزنده

دلتنگي ها

اون پيچيدگي ات را دوست دارم اون غرورت را دوست دارم تو مرا به خواب عشق برده اي تو مرا به عميق ترين درد تو مرا به با شكوه ترين شكل به غريبانه ترين حالت به حالتي از جنون جنوني از عشق مرا گذاشتي و رفتي آخر دلتنگي ها پشتم را شكست مهدي فروزنده

برگرد

من این پاییز تو را چشم به راهم پاییز سال بعد،نمیدانم کجایم؟؟؟ که می داند مرده یا که هنوز زنده ام زود برگرد که بی قرارم کوتاه ترین داستان تراژیک جهانم کز کرده ام پشت پنجره،دلتنگم و تو را می خوانم بهاری رو به پاییزم ،نباشی خود را می بازم من تنهابرگ آویخته به درختم،برگرد […]

لعنتی دوس داشتنی

لعنتی ..! می داند دوستش دارم ،می داند عطرِ تنش برباد داده تمام زندگی ام را .می داند دستهایم عاشق نوازش موهایش است.می داند وقتی باشد تمام فصل ها برایم بهاری است پایدار .می داند نگاهش حال خوش دقایقم است .میداند   وقتی درچشمانش خیره میشوم  انگار  تمام ستارگان ِدرخشانِ اسمان به رویم لبخند می زنند  […]

زخم هايم

فكر كردي دور باشي از فكرم  از ذهنم از قلبم بيروم ميروي فقط زخم هايم بيشتر مي شود مهدي فروزنده

آثار و مطالب عمومی

اشعار شعرای کلاسیک

آثار فرهنگی و اجتماعی